محمد يار بن عرب قطغان

7

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

هر آن كشور كه سلطانى ندارد * تنى باشد كه او جانى ندارد در اقليمى كه نبود شاه و والى * بود چون جسم ( 4 ب ) از جان گشته خالى بنابراين اركان دولت و اعيان حضرت خان بزرگ اتفاق نموده جهت تسكين نايرهء آن فتنه كه اشتعال يافته بود ، شيخ حيدر خان را كه فرزند ارجمند خان بزرگ بود بر تخت خانى نشاندند . جهان را نباشد ز خسرو گزير * خديو سزاوار تاج و سرير جهان بىجهانبان نگيرد قرار * شود باغ بىباغبان خارزار 11 امرا كه چون اقبال سالها دست تمسك در عنان خان بزرگ داشتند و چون دولت ، ملازمان ركاب شيخ حيدر خان شدند و دلاوران و بهادران كه مدت مديد و عهد بعيد چون فتح در موكب همايون خان بزرگ بودند ، چون بخت « 1 » و سعادت روى به حضرت شيخ حيدر خان آوردند . چون دو روز است دولت هر قوم * خوانده باشى لكل قوم يوم اما چون رسوم مملكت‌آرايى و آيين سلطنت و شهريارى نه بر وفق سابق بود و رعايت خاطرها نه به‌طور اسبق ، ( بيت : ) كجا هلال به ساغر برابرى داند * كه اين مقابل خورشيد خاورى داند به هر سرى نرسد شوكت سرى كين تاج * نهند بر سر آن كس كه سرورى داند 12 از آن جهت در اندك زمان ، در طريقهء اخلاص آن جماعت وهمى پيدا شد و در شيوهء يك جهتى آن قوم فتورى روى نمود . بنابرآن به شامت آن گروه نادان ، روزبه‌روز در خانه وادى سلطنت نقصان فاحش ظهور يافت . ( بيت : ) قدر دولت هر آن كس كه شناخت * سر رفعت بر آسمان افراخت و آنكه نشناخت قدر دولت را * گو كه آماده باش نكبت را 13

--> ( 1 ) . س : تخت .